فاضلی... بیمار روانی

رضا فاضلی، دروغ هایش ، عکس هایش و ....

فرار بزرگ!

به نقل از فاضلی بهروز :

ماني بهروز و رضا فاضلي قبل از خروج از ايران

سلام بر دوستان مسلمان

فکرميکنم همه شما رضا فاضلي و معشوقش ماني بهروز را ميشناسيد!

من اين عکس را مدتي قبل بدست آوردم. اما آن را منتشر نکردم تا شايد ماني بهروز دست از لجن پراکني هايش در مورد خدا و اسلام دست بردارد . او ميدانست که من اين عکس را در اختيار دارم و از روابط پنهاني او و رضا فاضلي آگاه هستم.

اما بدليل پافشاري او روي موضعش اين عکس را منتشر ميکنم تا همه بدانند علت نزديکي اين دو نفر و علت اينکه ماني وبلاگ نويس او شده بود چيست

اين عکس مدت کوتاهي قبل از فرار مفتضحانه اين دو نفر از ايران از آنها گرفته شده است . در اين روزها اين دو مرتبا براي نجات جانشان از دست نيروهاي مردمي امام خميني مجبور بودند از مکاني به مکان ديگر بروند تا گير نيفتند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:49  توسط آشنا  | 

انالله و انا الیه راجعون!!

چندی پیش خبری به دستمان رسید که جناب فضله ای وفات یافته!! بهمین دلیل آخرین اخبار از مراسم تشییع این بشر رو دنبال کردیم، اینقد تو توهم خردوزنمایی بودن که آخر سر رفتن تو توهم ابدی! مگه قراره همه سنگ شن؟
به همین دلیل در این وبلاگ مراسم شادباش و تسلیتی به صرف شام برگزار می گردد. شادباش به دلیل اینکه خیلی ها از بخش نظرات و از جاهای دیگه با کلی خوشحالی این رو به من تبریک گفتن! تسلیت هم به دلیل اینکه تا مدتی وبلاگ های طنز نویس بیکار می شن!! به هر حال گور به گور شد! تصاویری از این بشر قرار می دم برای تسلی خاطر صنف جوگ گویان:


تصاویری از ازدواج این دو زوج بدبخت

تصاویری از ازدحام بالا در مراسم فضله

و در آخر سنگ قبر او از نمای روبرو در ردیف 666


بفرمایید شام در خدمت باشیم.... حاجی... اون بچه رو را نده! ...آره ....اونی که می گه اسمش حسین خردوزنماست! ....سال پیش اومد درست تو غذای مانی خرابکاری کرد مراسم به هم خورد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:31  توسط آشنا  | 

دلایل ازدواج های متعدد پیامبر(ص)

در آغاز بيان دو نكته ضروري است.

اوّل: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر(ص):

1ـ عرب هاي جاهلي نسبت به دختر،‌ بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر قدر كه مي توانست، به ديگران ظلم روا مي داشت، خوف داشتند كه در جنگ،‌ دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلكه دختر داري را ضد ارزش مي شمردند و بعضاً به زنده به گور كردن دختران رو مي آوردند.

2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه اي يك ديگر را مي كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‌كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي كردند، نه زنان و كشته‌ها از مردان بود) كه گزينة «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشكلات پيامبر افزوده شود.

4ـ در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترين عامل بازدارندة از جنگ به شمار مي آمد.

5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‌شد. به مجرد آن كه شوهر مي مرد، يا از وي طلاق مي گرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري مي شد، شوهري ديگر گزينش مي شد، مانند «اسماء بنت عميس» كه اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

نكتة دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص).

1ـ پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.

2ـ همة‌ همسران پيامبر(جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر(ص) در آيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر(ص) در آمدند.

3ـ عمدة‌ ازدواج هاي پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.

4ـ پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.

دقت در اين امور به ما مي فهماند كه ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش‌هاي نفساني، بلكه در جهت اهداف عالي بود كه ذيلاً بيان مي‌شود.

بي شك پيامبر در ازدواج هاي متعدد دنبال خوشگذراني ها نبود، چون:

اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.

ثانياً: خوشگذراني انگيزة آن حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود دراين سن و سال كه كسي حاضر نمي شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.

ثالثاً: آناني كه با انگيزة كاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند،‌ ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي كه سيره و زندگي پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان مي‌دهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.

علامة طباطبايي در اين باره مي نويسد: داستان تعدّد زوجات پيامبر(ص) را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن‌دوستي آن حضرت دارد. (1)

رابعاً: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،‌اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مي توانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.

بنابراين اهداف و حكمت هاي ازدواج پيامبر(ص) را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم ترين آن بدين شرح است:

1ـ هدف سياسي ـ تبليغي:

يكي از اهداف ازدواج هاي پيامبر(ص) هدف سياسي – تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي واجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.

حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت هاي بهتر اجتماعي وسياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكني‌هاي آنان وحفظ سياست داخلي وايجاد زمينة مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج ها رو آورد.

در راستاي اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با ام‌حبيبه دختر ابوسفيان از قبيلة نامدار بني‌اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني‌اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسياري از خود به جا مي گذارد.

در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير «ابن‌خلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل،‌ ازدواج نمود. امّا با قبايل انصار كه از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمني نداشتند، ازدواج نكرد. «گيورگيو» نويسندة مسيحي مي نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام‌حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مكه شد.(3)

2ـ هدف تربيتي

پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان ومحرومان و ايتام فرا مي خواند. پيامبر(ص) در مناسبت هاي مختلف مردم را به اين كارخداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.

اين حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويي به خانه هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده هاي رواني رهايي يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.

پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانة خويش راه داد،‌ تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.

3ـ هدف رهايي كنيزان:

اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جملة آن‌ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مي‌شود با كنيز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود و در سهم غنيمتي رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد و تمامي اسيران غزوه بني مصطلق كه حدود دويست تن بودند،‌ آزاد شدند.

«گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) بردة آنان باشند.(4)

4ـ نجات زن و جلوگيري از غلتيدن وي در دامن بستگان مشرك و كافر

برخي از زناني كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بي سرپرست مي شدند و زندگي بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار اشفته اي به سر مي بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بي سرپرست شد. نه مي توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدرش برگردد.

پيامبر(ص) وقتي كه از مشكل وي با خبر شد، پيكي براي نجاشي پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر در آورد. اين ازدواج باعث شد كه وي از بي سرپرستي نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.

5ـ‌ طرد سنت غلط و جاهلي:

در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5) پيامبر(ص) به دستور خدا با «زينب بنت حجش» كه همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسرخواندة پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(6)

اگر اين ازدواج صورت نمي گرفت، ممكن بود زيدبن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبر مطرح مي شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مي شد.

افزون بر اين امور ازدواج هاي پيامبر از اهداف و حكمت هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري مي‌شود.

در پايان به بيان نكته اي ديگر مي پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.

قرآن مي‌گويد: با رعايت عدالت مي‌تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.

همة زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همة زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8) اين حكم از احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پيامبر بود.

نتیجه:


پیامبر در سن 25 سالگى با خدیجه كبرى ازدواج نمود و تا سن 50 سالگى یعنى سال دهم بعثت فقط با آن بانوى بزرگ زندگى مى نمود. بعد از رحلت خدیجه كبرى پیامبر به علت نیاز مرد به همسر با خانمى به نام سوده كه شوهرش در حبشه از دنیا رفته بود و بیوه بود ازدواج نمود.

سوده داراى خانواده اى مشرك و دشمن پیامبر بود و به علت این كه مسلمان شده بود هیچ پشتیبانى در خانواده خود نداشت و او را اذیت مى كردند. سپس سایر ازدواج هاى پیامبر در مدینه و حد فاصل سن 53 تا 63 سالگى رخ داد و به طور قطع آن ازدواج ها عوامل گوناگون سیاسى، اجتماعى و الهى داشت زیرا سن 53 سالگى اقتضایى براى خوشگذرانى جنسى مرد ندارد.

به عنوان مثال ازدواج با جویره كه از قبیله بنى مصطلق بود موجب شد كه بیش از صد خانواده از این قبیله به اسلام بگروند و ازدواج با ام حبیبه دختر ابوسفیان موجب شد بزرگترین و قدرتمندترین دشمن مسلمانان توطئه كمترى نسبت به اسلام و مسلمانان نماید.

ازدواج با ام سلمه كه شوهرش در احد شهید شده بود و در مدینه غریب و بى كس و سرپرست چهار یتیم بود انگیزه اى الهى بود.

همچنین ازدواج با صفیه كه بیوه زن بود و شوهرش در جنگ خیبر كشته شده بود.

ازدواج با زینب همسر طلاق داده شده زید بن حارث پسر خوانده پیامبر به امر خداوند به جهت برداشتن بدعت ازدواج با همسر پسرخوانده بود (زیرا آنان همسر پسر خوانده را مانند همسر پسر خود عروس تلقى مى كردند).

ازدواج با ماریه قبطیه كنیزى كه پادشاه اسكندریه براى پیامبر فرستاد به جهت علو مقام و نسب او كه به هارون برادر موسى مى رسید و مادرش به سموئیل نبى مى رسید بود.

ازدواج با عایشه و حفصه هم حكمت هاى خاص خود را داشت- حفصه شوهرش در احد كشته شده بود و به علت بهره مند نبودن از زیبایى هیچ كس راضى به ازدواج با او نمى شد- از طرفى هم پدرش عمر به هر كس مى رسید پیشنهاد ازدواج با حفصه را مى داد و آنها امتناع مى كردند چه بسا به ذهن مردم خطور مى كرد كه اگر كسى در جنگ كشته شود بازماندگانش بیچاره مى گردند و لذا وقتى عمر با اصرار از پیامبر خواست تا حفصه را بگیرد حضرت قبول فرمود.

عایشه هم تنها خانم پیامبر بود كه قبل از ازدواج باكره بود. البته دو مسأله كه در بین مردم مشهور است از نظر تاریخى ثابت نیست یكى 9 ساله بودن عایشه هنگام ازدواج و دیگرى حسن جمال او. بسیارى از مورخان سن عایشه را 17 یا 18 سال در هنگام ازدواج ثبت كرده اند و از نظر كمالات و زیبایى نیز او را ضعیف شمرده اند.

ازدواج با عایشه نیز حكمت هایى دارد كه این مختصر را جمال بسط آن نیست.

از نظر برقرارى عدالت نیز با توجه به شرایط زندگى و خانوادگى در آن زمان و نبود تجمل هاى امروزى و روحیه و اخلاق بسیار عظیم و با كرامت رسول خدا مسأله به راحتى قابل درك است.
نكته دیگر این كه ازدواج نكردن حضرت عیسى (ع) تابع شرایط تاریخى زندگى آن حضرت و قرار داشتن در حصار شدید و زندگى بسیار كوتاه دنیوى بوده است، و غیر از آن حضرت همه پیامبران ازدواج نموده اند. به ویژه آن كه در تفكر دینى ازدواج یك اصل اساسى و زیربناى یك جامعه سالم است.

درباره بردگی زنان در جنگها نیز باید گفت:
در پى جنگ با كافران اگر اسیرانى گرفته شوند به دلیل كفر و ستیزه گرى سزاوار قتل مى باشند. اما از آنجا كه بسیارى از اسیران به پیروى از سردمداران در جنگ شركت كرده اند و از آگاهى كافى برخوردار نبودند، از قتل آنان صرف نظر مى شود و نگهدارى آنان با شرایط خاص به صورت اسارت مطرح مى شود كه یكى از شیوه هاى اسارت، به كارگیرى آنان به صورت» برده و كنیز «است كه این روش نسبت به نگهدارى در اردوگاه ها از مزایاى فراوانى برخوردار است.
زیرا در چرخش كارهاى روزمره جامعه نقش فعال دارند و به دلیل آمیختگى با مسلمانان با فرهنگ اسلام آشنا مى شوند و رفته رفته به بهانه هاى مختلف از قبیل كفاره روزه و آزاد مى شوند. اما باید دانست این حكم مربوط به كافران محارب است كه در برابر مسلمانان به جنگ پرداخته اند. و اسارت زنان كافر حربى موجب مى شود زوجیت آنان قبل از جنگ و اسارت منحل شود اما اگر به اجازه مولى خود بعد از اسارت ازدواج كنند، مولى حق همبسترى با آنان را ندارد.

براى آگاهى بیشتر ر. ك:

1- اسلام و مسائله آزادى، بردگى، موسوى زنجانى

2- حقوق بشر، اسدالله مبشرى

3- نگاهى به بردگى، محمدعلى گرامى


1 . سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174.

2 . مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286.

3 . محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، ص 207.

4 . همان، ص 181.

5 . احزاب (33) آيه 4.

6 . همان، آيه 37.

7 . نساء (4) آيه 3.

8 . احزاب (33) آيه‌ 52.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:43  توسط آشنا  | 

چند اعجاز علمی دیگر قرآن

«آيا انسان مي‌پندارد كه ما استخوان‌هاي پوسيده‌ي او را جمع نخواهيم كرد؟ آري ما حتي سر انگشتان او را كه يكي از ظريف‌ترين نقاط بدن اوست بيافرينيم»
قيامه آيه 3-4
اشاره به سر انگشتان و اطراف آن است، كدام يك سخت‌تر است؟ آفرينش دوباره‌ي سر انگشتان يا خلق مجدد استخوان‌هاي بدن؟ در نگاه اول آفرينش هر دو مساوي است اما هنگامي كه دانستيم خطوط سر انگشت همه‌ي افراد با هم تفاوت دارد و انگشت هيچ كس حتي دوقلوها به هم شبيه نيست به نحوي كه اثر انگشت در تمام دنيا معرف شخصيت هر فرد است، پي خواهيم برد آفرينش دوباره‌ي آنها مهمتر و به مراتب سخت‌تر است. شايد اشاره‌ي قرآن اين باشد تا به ما بفهماند، خداوند قادر است حتي ويژگي‌هاي شخصيتي افراد را دوباره بيافريند. اعجاز سر انگشت و راز درون آن چيزي است كه بشر در قرن نوزدهم بدان دست يافت و متوجه گرديد كه سر انگشتان انسان داراي خطوط مارپيچي مي‌باشد كه امتداد و قرار گرفتن آنها در انسانها متفاوت است. لذا در اماكن پليسي و جنايي ابزار مناسبي براي كشف جنايات محسوب شد.


------------------------

پایین ترین و کم ارتفاع ترین نقطه زمین(کشف 1935 میلادی)

«الم، غلبت الروم في ادني الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون» روم 1-3
«الف،لام،ميم، روميان شكست خوردند در نزديكترين (پايين‌ترين) سرزمين و ايشان پس از شكست پيروز خواهند شد»
اين آيه از جنگ‌هاي روم و ايران خبر مي‌دهد؛ هنگامي كه پيامبر در مكه حضور داشتند و ايرانيان بر روميان پيروز گشتند، اما آيات قرآن علي‌رغم ديدگاه عامه‌ي مردم خبر داد در آينده روميان بر ايرانيان پيروز مي‌شوند و جنگ در فلسطين، نزديك‌ترين بلاد به عربستان واقع خواهد شد، پيش‌گويي قرآن به گواه تاريخ به واقعيت پيوست.
در اين آيه، علاوه بر آن چه ذكر شد، جنبه‌اي ديگر از اعجاز نهفته است و آن اين كه «ادني» در مقابل «اعلي» قرار دارد و از لحاظ دستوري، متضاد هم هستند، لذا «ادني» به معني يايين‌تر و «اعلي» كه متضاد آن مي‌باشد به معني بلندتر است. در اين صورت معني آيه اين خواهد شد:
«روميان در پست‌ترين و پايين‌ترين سرزمين شكست خوردند»
يعني يايين‌ترين نقطه از سطح دريا، چنان كه روشن است جنگ ايران و روم در فلسطين واقع شده، در ناحيه‌ي "بحر الميت" در فلسطین كه امروز طبق نظريه‌ي جغرافي‌دانان پايين‌ترين نقطه از سطح دريا، در زمين است.

-------------------------------------------

اثر ارتفاع روی بدن و تنگی نفس

«آن كسي را كه خدا بخواهد هدايت كند سينه‌اش را با پرتو ايمان گشاده براي پذيرش اسلام مي‌سازد و آن كسي را كه خدا بخواهد، گمراه كند، سينه‌اش را به گونه‌اي تنگ مي‌سازد كه گويي به آسمان صعود مي‌كند»
«سوره‌ي انعام آيه‌ي 125»

قرآن، قبل از به راه افتادن كاروان علم از راز عجيبي سخن به ميان آورد و آن اين كه در اثر بالا رفتن انسان به آسمان فشار هوا كم مي‌شود و تنگي نفس به فرد دست مي‌دهد. اولين كسي كه از زبان وحي به اين مهم اشاره كرد حضرت محمد(ص) است، درحالي كه هيچ وقت طبقات بالايي جو را نپيموده و مضاف بر آن هيچ يك از قلل عربستان آنقدر مرتفع نيست كه به خفگي و تنگي نفس منجر شود، اما رسول خدا با بهره گيري از وحي قرآني از مسايل بسياري سخن به ميان آورد كه بعد از پيشرفت علم، بشر آنها را دريافت. يكي از اين مسائل، اثر ارتفاعات بر انسان است.
در اين آيه، خداوند عدم پذيرش اسلام را از جانب كفار به حالت فردي تشبيه مي‌كند كه مي‌خواهد به آسمان برود، اما در آن بالا و بر اثر صعود سينه‌اش تنگ شده احساس خفگي مي‌كند.
دكتر «صلاح‌الدين مغربي» استاد «طب فضا» در آمريكا و عضو انجمن طبي فضا در انگلستان مي‌گويد: آن هنگام كه به كاوش در تاثير ارتفاعات بر انسان روي آورديم، دريافتيم خلباناني كه ارتفاعات مختلف جو را مي‌پيمايند در جاهاي كه ارتفاع از سطح دريا حدود 1000 پا باشد با مشكل تنفسي مواجه نخواهند شد، محدوده‌اي كه پرواز، بدون مشكل صورت مي‌گيرد، ولي چون ارتفاع به 16000 پا برسد خلبان به منطقه‌ي «تكافوء فيزيولوژي» وارد مي‌شود و در آن محدوده به سيستم‌هاي تنفسي بدن، فشار وارد آمده، خلبان با كمبود اكسيژن مواجه مي‌گردد.
با زيادتر شدن ارتفاع از 16000 پا تا 25000 پا، دستگاه‌هاي هوازي هواپيما و ابزارهاي اكسيژن‌ساز، مختل شده و خلبان با مشاكلي چون بي‌هوشي، سرگيجه، سردرد، خواب آلودگي مفرط، تنگي تنفس، سختي دم و بازدم و سرفه‌هاي شديد، روبرو مي‌شود. بعد از آن گازهاي موجود در معده و روده رو به افول مي‌نهد و بر ديافراگم بدن يا سيستم حاجزي فشار مي‌آيد.

---------------------------

در خانه اگر کس است یک حرف بس است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:58  توسط دوستان  | 

فتنه شیطان

کتاب‌همشهری- در مهر ماه 1367 کتابی تحت عنوان «آیات شیطانی» به قلم «سلمان رشدی» که در قالب رمان، آکنده از اهانت‏ها و افترائات زشت و ننگین  به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) و خانواده و اصحاب شریف ایشان بود، و اسلام و قرآن را با تعابیر سخیف توصیف کرده بود، در لندن توسط انتشارات وایکینگ وابسته به مؤسسۀ پنگوئن انتشار یافت.
کتاب این نویسنده که هندی تبار بود، ابتدا در هندوستان جلب توجه کرد و انتشار و توزیع آن به علت اعتراضات مسلمانان در هند ممنوع شد. طی هفته‏های بعد، نویسندگان آفریقای جنوبی به احترام عواطف مسلمانان، دعوت قبلی از وی را لغو کردند و سفرای چند کشور اسلامی و عربی در لندن به دولت انگلیس اعتراض نمودند. در ماه‏های دی و بهمن جمع زیادی از مسلمانان مقیم انگلیس ابتدا در شهر برادفورد و سپس لندن در تظاهرات خشمگینانه‏ای به اقدام دولت انگلیس در حمایت از انتشار این کتاب موهن شدیداً اعتراض کردند. دامنة اعتراضات مردمی به هند و پاکستان گسترش یافت تا آنکه روز 23 بهمن در جریان تظاهرات هزاران پاکستانی در مقابل مرکز فرهنگی آمریکا در اسلام آباد، شش تن از تظاهر کنندگان کشته شدند و ده‏ها تن نیز مجروح گشتند. فردای آن روز در تظاهرات مسلمانان هند نیز یک نفر کشته شد.

به‌رغم گذشت چهار ماه از انتشار این کتاب و افزایش اعتراضات مسلمانان، دولت‏های انگلیس و آمریکا از تداوم توزیع و انتشار این فحش‏نامه علیه اسلام و پیامبر گرامي آن (ص) حمایت می‏کردند و این پیام را با رفتار خود به جهان اسلام می‏فرستادند که برنامه‏های جدید دیگری برای گسترش ابعاد حملات تبلیغی و فرهنگی علیه اسلام و مسلمانان آغاز خواهند نمود.

ادامه مطلب در ادامه مطلب !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 0:5  توسط آشنا  | 

پاسخ به چرندیات جدید مانی

با سلام

(پیش غدا)

اولا فحاشی های ایران پرستان لائیک مستقیما به حساب خاندان پهلوی
و خشایار شاه کبیر و خسرو پرویز بزرگ واریز خواهد شد.

دو  روز پیش هم یک گروه راه افتادند و وبلاگ های پراکنده ی مانی رو شروع به هک کردن کردند.توصیه من به اون آقایون این هست که (واقعا ابله هستید)
از چی می ترسید.بگذارید ملت بیایند به وبلاگ این آدم ها و واقعا بخندند



جناب مانی با آوردن یک فایل صوتی از دکتر فاضلی(کردان ورژن 2)! فرمودند

(رضا فاضلی وقتی که سال 1351 بازیگر سینما بود)


(مردک بجای اینکه بره به بازی فیلم سوپرش با فرنگیس فروهر و {فیلم سوپر رسمی sexy susana}اش در
مجارستان که رسما کشیده بوده پایین و مانند یک بازیگر سوپر کارش رو می کرده (بدون اغراق)
اومده اینجا از روی کتاب های چرند انصاری و شجاع الدین شفا مطلب واسه ملت می خونه.
خوب ملت سواد دارند خودشون می روند از روی این ها می خونند دیگه)

"آیا این دین و خدایی که ما داریم از مال بقیه کاملتر و بهتر است؟ و آیا اگر این را نپرستیم پس چه چیز را بپرستیم؟ - رضا فاضلی"


پاسخ: جناب فاضلی و مانی بهروز گویا کتب عهد عتیق و انجیل رو باز نکردند
خرافات و دروغ های تاریخی ای که به پیامبران نسبت داده شده است و همچنین
کامل نبودن و بخصوص تحریف شدن آموزه های ادیان دیگر بر همه آشکار است.
برای نمونه در عهد عتیق در کتاب تکوین(آفرینش)که از ابواب اولیه ی تورات هست
این کتاب برای خدا،انتقام،دست و پا و...قائل شده است.
در بخشی که به لوت (ع) مربوط می شود،این کتاب گفته است که چون لوت به کوه گریخت،
دخترانش دیدند که نسل پدر قطع می شود.لذا به لوت شراب دادند و بعد از تحریکش با وی
خوابیدند و از پدرشان حامله شدند(با توجه به این که لوت و دخترانش سالها در بین قوم فاسد
مشهورشان در مقابل هجمه های فساد جنسی مبارزه کردند)
در ضمن لوت باز هم همسرانی داشت.(بنا بر آموزه های مسیحیت)که یکی کافر و منحرف شد
پس دیگری حتما در زمان خروج لوت از شهر با خانواده اش بوده است.
آیا این که کتب دیگر ادیان در زمینه ی احکام اینقدر نسبت به اسلام ضعیف هستند و برخی
مثل هندوئیسم و مسیحیت مخالف تعقل در دین هستند،دلیلی بر بهتر بودن اسلام و قرآن نیست؟
نظام وحی در اسلام آیا کامل تر نیست؟
مگر نه اینکه تورات را خود پیامبران از مکاشفاتشان نوشتند و یا گاهی اصحابشان
و انجیل های چهارگانه توسط 4 نفر حواریون مسیح با دلخواه و برداشت خودشان از صحبت های
مسیح آمده؟پس این کتاب ها نسبت به قرآنی که هرگز تحریف نشده و قرآن همینی که هست،هست(بقول خود آقای فاضلی در برنامه ی 1 ماه پیش شان)
پس اسلام نسبت به دیگر ادیانی که می گویند برتری کامل دارد
-------------------------------------------------------
"
ماجرای خراب شدن خانه خدا (کعبه) توسط اعراب – رضا فاضلی

آیا میدانستید خانه خدا یک بار با منجنیق ویران شده و خدا عرضه دفاع از خانه اش را نداشته است؟"

جناب فاضلی و مانی بهروز جریان "حمله ی یزید به مکه را می گویند"
ماجرا از این قرار بود که یزید بعد از اجرای جریانات کربلا به مدینه حمله کرده و زنان آنجا را حلال
و مردانشان را بخاطر شوریدن بر حکومت برای خون خواهی حسین مدحور الدم نامید.
بعد از فاجعه ی مدینه و مرگ صدها قاری و حافظ قرآن،مردم مکه نیز بپا خواستند
یزید فرمان حمله به مکه را داد و آنها مردم را سرکوب و برخی را کشته و در نهایت برای
اثبات عناد خود با اسلام (بخشی از خانه ی کعبه را خسارت زدند)
------------
مقایسه ی ماجرای سپاه ابرهه و ماجرای یزید:این 2 ماجرا که آقایون مقایسه کردند چند تفاوت عمده داشت:
1.سپاه ابرهه سپاهی فیل سوار عظیم بود که قصدش نابودی کامل کعبه و حجر الاسود بود
و قصد داشت تا به کلی چیزی به نام مکه نباشد تا بازرگانان یمنی به سود زیادی برسند.
ولی قصد سپاه یزید این نبود که دیگر کعبه ای نباشد.بلکه هدف گرفتن زهر چشم از مردم بود.
2.سپاه یزید کعبه را کامل تخریب نکرد ولی قصد ابرهه از ابتدا این بود که مکه را با زمین صاف کند



اثبات تاریخی:
تاریخ نویسان یهودی شبه جزیره ی عربستان و جامع التواریخ که از تواریخ متعبر جهان اسلام
هست به ماجرای حمله ی ابرهه به مکه اشاره کردند.
_یعنی در نهایت قطعا چنین لشگر فیل سواری به سمت مکه حرکت کرده و در این شکی نیست_
حال یک سوال،اگر چنین لشگری حرکت کرده پس برای چه به مکه نرسیده و کعبه را تخریب نکرده
آیا اعرابی که هر قبیله شان با هم مشکل داشتند و بسیار ضعیف بودند توانستند کاری کنند؟
یا ماجرایی معجزه آسا رخ داده؟
عاقبت یزید و سپاهیانش:
یزید و سپاهیان وی چندان بدون عقوبتی چون ابرهه نبودند.
یزید در حالی که در همان سالها به دلیل افراط در شراب خواری
(بنا بر برخی قولها کشته شدن توسط اعضای خانواده به وسیله زهر)
مرد،سپاهش و طرفدارانش در 2 ماجرای قیام عبدالله بن زبیر و مختار به طور کامل تار و مار شدند
و اصلا بعد یزید،کسی از خانواده اش پادشاه نشد و مروان که از بنی امیه بود
بعد از جنگ و گریز خلیفه شد که از آن به بعد برخی بنی امیه را به (آل مروان)تغییر نام دادند.

"
آیا قبل از اسلام هم خانه الله همان "کعبه" بود؟ - رضا فاضلی"
هاهاها...بنا به برخی گفته در زمان ادریس نبی و شاید قبل تر در زمان آدم و نوح نیز بوده است.
به هرحال اگر روایات مربوط به کعبه هم غلط و جعلی هم باشد،سنگ بنا نهادن کعبه توسط ابراهیم
و شکل گیری نژاد تازی در اطراف همان مکه توسط فرزندان اسماعیل قطعی هست.
نمی دونم سعی داشتید چه چیزی رو اثبات کنید.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:41  توسط دوستان  | 

این که لباس به تن ندارد؛ این چرا برهنه است؟!

شاید شما نیز آن داستان معروف «کریستین آندرسن» را شنیده اید، برای آغاز گفتار، شنیدن این داستان خالی از لطف نیست. مضمون این داستان به این شرح است: شاید شما نیز آن داستان معروف «کریستین آندرسن» را شنیده اید، برای آغاز گفتار، شنیدن این داستان خالی از لطف نیست. مضمون این داستان به این شرح است: در زمانهای قدیم دو خیاط به شهری وارد شدند و پرسان پرسان سراغ قصر پادشاه را گرفتند. بعد از ملاقات با پادشاه، او را فریفتند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباسها را که برازنده قامت بزرگان باشد می دوزیم اما از همه مهمتر، هنر ما این است که می توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال زاده ها قادر به دیدن آن باشند و هیچ حرام زاده ای آن را نبیند، اگر اجازه فرمائید، چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم، پادشاه با خود فکر کرد که چرااز اولین پادشاهانی نباشد که چنین لباس عجیبی بر تن می کند، لذا بر احترام آن دو خیاط افزود و با خوشحالی با پیشنهاد آن دو خیاط موافقت کرد و دستور داد مقادیر هنگفتی طلا و نقره در اختیار دو خیاط گذاشتند تا لباسی با همان خاصیت سحر آمیز بدوزند که تارش از طلا و پودش از نقره باشد. خیاطها پول و زر و سیم را گرفتند و کارگاهی عریض و طویل دایر کردند و دوک و چرخ و قیچی و سوزن را به راه انداختند و بدون آن که پارچه و نخ و طلا و نقره ای صرف کنند، دستهای خود را چنان استادانه در هوا تکان می دادند که گفتی مشغول دوختن لباس اند. هر روز خدمتگزاران شاه نیز طلا و نقره نزد خیاط ها می آوردند و آن دو خیاط، چون سیاهی شب غالب می شد به بهانه هایی از قصر خارج می شدند و مجموعه جواهراتی را که در روز بدست آورده بودند شبانه از شهر خارج می کردند و فردای آن روز دوباره تقاضای طلا و نقره بیشتر می کردند. روزی پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس نیمه کاره فرستاد اما صدر اعظم هر چه نگاه کرد چیزی ندید. از ترس آن که مبادا دیگران بفهمند که او حلال زاده نیست، با جدیت تمام زبان به تعریف از لباس و تمجید از هنر خیاطان گشود و به پادشاه گزارش داد که کار تهیه لباس به خوبی رو به پیشرفت است. مأموران عالی رتبه دیگر هم به تدریج از کارگاه خیاطی دیدن کردند و همه پس از آن که با ندیدن لباس به حرام زادگی خود پی می بردند، این حقیقت تلخ را پنهان می کردند و در تأئید کار خیاطان و توصیف لباس بر یکدیگر سبقت می گرفتند. بالاخره نوبت به خود پادشاه رسید و او به خیاط خانه سلطنتی رفت تا لباس زربافت عجیب خود را به تن کند. البته چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود فقط من در میان این همه حلال زاده نیستم. پس در کمال دیرباوری و ناراحتی، ناچار وجود لباس و زیبایی و ظرافت آن را تصدیق کرد و در مقابل آیینه ایستاد تا آن را به تن او اندازه کنند. خیاطان پس می رفتند و پیش می آمدند و لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست می کردند و آن بیچاره لخت ایستاده بود و از ترس سخن نمی گفت و ناچار دائما از داشتن چنین لباسی اظهار مسرت نیز می نمود. سرانجام قرار شد جشنی عظیم در شهر به پا شود تا پادشاه جامه ی تازه را بپوشد و خلائق همه او را در آن لباس ببینند. مردم به عادت معمول در دو سمت خیابان ایستادند و پادشاه لخت با آداب تمام، با آرامش و وقار از برابر آنها عبور می کرد و دو نفر از خدمه دربار دنباله لباس او را در دست داشتند تا به زمین مالیده نشود. درباریان، رجال، و وزیران با احترام و حیرت و تحسین پشت سر پادشاه در حرکت بودند. مردم نیز با آن که هیچ کدامشان لباس بر تن پادشاه نمی دیدند، از ترس تهمت حرام زادگی غریو شادی سر داده بودند و لباس جدید را به پادشاه تبریک می گفتند. ناگاه کودکی از میان مردم فریاد زد؛ «این که لباس به تن ندارد؛ این چرا برهنه است؟» هر چه مادر بیچاره اش سعی کرد او را از تکرار این حرف منصرف کند، نتوانست. کودک دوباره به سماجت گفت: «چرا پادشاه برهنه است؟» کم کم یکی دو بچه دیگر نیز همین حرف را تکرار کردند و بعضی از تماشاچیان با تردید این حرف را برای هم نقل کردند و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریاد زد که «چرا پادشاه برهنه است؟» و چرا ... و چرا ...
حال نیز همان داستان به شکلی دیگر تکرار شده است. در داستان کریستین آندرسن، پادشاه به این خاطر با پیشنهاد آن دو خیاط موافقت کرد که کسی باشد که کاری شگفت می کند، حال سئوال این است که امروزه به کدامین دلیل افرادی حاضر می شوند تا لباس «خیاطان شیاد»، را بر تن کنند؟
امروز بر ماست که به عنوان یک ایرانی مسلمان، رسالت خویش را در ترویج فرهنگ ایرانی-اسلامی و مقابله با تهاجم فرهنگی به بهترین نحو انجام دهیم و از این نترسیم که همه سکوت اختیار کرده اند و لباس «برهنگی فرهنگی» را در حالی که لباسی در کار نیست، تصدیق می کنند. بلکه باید ما رسالت خویش را انجام دهیم و بی هیچ ملاحظه ای و پروایی فریاد زنیم که «این که لباس به تن ندارد؛ این چرا برهنه است؟!»
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:14  توسط آشنا  | 

جنایت در جنایت

مانی-بهروز--فرشته-کوچک

یکشنبه قبل بیست و سی رو کی ندید؟؟ عمرش بر فنا...

چقدر فیلمن اینا... چقدر قشنگ خودشونو ضایع می کنن! دیدی یارو اومده بود تلویزیون داشت موز می فروخت!!!


اینا نشانه های کوچکی از حماقت ایناست:

محل: بلاگ مانی بهروز

آشنا: آخه معلوم نیست این مانی ماندانا چقد سواد داره اومده داره چرت و پرت به هم می بافه!

میلاد: مانی الآن تو بهترین دانشگاه اسرائیل مشغول درس خوندنه و خیلی هم سواد داره (یک همچین جمله ای از دهن بچه بالا ده سال بیرون میاد؟؟)


چند وقت بعد، همانجا:

آشنا: مانی داره ساپورت می شه این حرفارو می زنه، شما بدبختا دارید مفت مفت حرفاشو تکرار می کنید...

آشنا: اسرائیل و...

کوروش: اون نوئی که داری ساپورت می شی...

آشنا: من که حوزه علمیه نمی رم، ولی اون داره تو اسرائیل درس می خونه

کوروش: چرا دروغ می گی؟ اسلام دین دروغ گوییه...

آشنا: بچه های خودتون گفتن، میلاد

میلاد: چرا دروغ می گی؟ من کی گفتم؟؟

قضاوت به عهده شما خردورزا


تو وبلاگ یکی از این دیوونه ها رفته بودم و خلاصه اینکه اینارو از زبون طرف بیرون کشیدم... بعدا یارو کم آورد و کلمه تکراری بدرود رو گفت

اسلام دین بدیه... انتخابات رو تحریم کنیم... به نهضت ما خر هستیم بپیوندید... احمدی نژاد یک وطن فروشه...کارای خاتمی به دستور خمینی بوده (این از همه خنده دار تره...) همه ادیان ابراهیمی بدن... اسرائیلی ها آدمای خوبی هستن و به کوروش احترام می گذارن... اسرائیلی ها خیلی آدم های خوبی هستن و دین محمد (ص) وحشی گریه...

تضاد در چه حد


در نظرات یک وبلاگ با یک وبلاگ دیگه مواجهه شدم، نیگا کنید تضاد در شبهه انداختن رو:

اولی: زمان پیامبر دو رکعت نماز می خوندن و ملا ها اومدن گفتن که پنج رکعت بخونید

دومی: زمان پیغمبر پنجاه رکعت نماز می خوندن و ملا ها اومدن گفتن که پنج رکعت بخونید

همینقدر کافیه... حرفای خنده دارشون رو درباره سیاست و فرهنگ نمی یارم که بلاگفا به دلیل بی ربط بودن موضوع وبلاگ من و جوک بلاگم رو ببنده...


مانی-ریشو
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 22:55  توسط آشنا  | 

بهانه‌هایی برای با هم بودن

بعضی خانم‌ها در ایران نسبت به برخی مسائل اسلام معترض هستند. خودمانی بگویم شاید ته دلشان هم از دست پیامبر اکرم - صلی‌الله علیه و آله و سلم- گرفته باشد که چرا اولا :ً ارث مردان دو برابر زنان  است! دوم : چرا دیه زنان نیم دیه مردان محاسبه می‌شود؟

سوم : چرا زنان باید از همسرانشان برای بیرون رفتن از خانه اجازه بگیرند؟

چهارم: چرا پیامبر به صورت یک طرفه فقط به زنان دستور خوب شوهرداری کردن و مهربانی به شوهران را داده است؟ و این مردان و شوهران را پر توقع کرده است مگر ما حقی از این زندگی نداریم!؟ و هزاران چرای دیگر...

انشاء‌ا... و با یاری خداوند مهربان برای یک یک این دلتنگی‌ها پاسخ های دلگشا هدیه شما خواهیم کرد.

اما در این نوشتار به پرسش چهارم پاسخ می‌دهیم. صریح و بی مقدمه چینی بگویم پیامبر ، پیامبر رحمت و عدالت و انصاف است .همواره به دو سوی خانواده دستور و دعوت به احسان و عفو کرده است.


آزردن همسر مانع قبولی نماز

بالاترین عبادات در اسلام نماز است. اگر نماز را خداوند بپذیرد سایر اعمال نیز پذیرفته خواهد شد. اما برخی از اعمال مانع قبولی نماز است. کمترین ستم به زیر دستان و اعضای خانواده ، هیچ‌گونه توجیه شرعی ندارد. پیامبر- صلی‌الله علیه واله وسلم- می‌فرمایند:

« هر زنی که شوهر خود را آزار دهد نماز و اعمل نیک او پذیرفته نیست .مگر آنکه به او کمک کند و یا او را راضی نماید هر چند تمام عمر را روزه بگیرد و برای هر مردی (شوهری) هم که به همسرش ظلم روا بدارد ، همین عذاب پا برجاست.»

پس مردها هم اگر ذره‌ای اذیت و ظلم روا بدارند، حسابشان با پیغمبر و خداست. امّا آن روی سکه هم شنیدنی و دیدنی است. زندگی همواره خوشی نیست، سختی و ناخوشی، تلخی و رنج را به همراه دارد اما مومن و مسلمان در زندگی مانند تاجر زیرک است. خوشا به حال زنان تاجر زیرک و مردان کاسب باهوش که از این دنیا و با متاع این جهانی، بهشت آن جهانی خویش را آباد می سازند.

البته احادیث در بیان رعایت احترام و یاری به همسران و زنان، عفو و بخشش نسبت به بانوان فراوان است . پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که خانم! آقا! هر دو در دیدگان پیامبر اکرم هستید .ببینید چگونه رفتار می‌کنید؟

حاج-مانی-بهروز

حجت الاسلام ولمسلمین حاج آقا مانی بهروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:38  توسط آشنا  | 

شجره طیبه سلمان فاضلی

مادر هرزه و مسلمان آزار

«وانیتا» دختری بود از اهالی هندوستان.کارش همنوایی با نوازندگان موسیقی و رقص و پایکوبی برای تماشاچیان بود.کاردیگروانیتا علاوه برمطربی اهانت به مسلمانان نیز بود.

وانیتا بابت هتاکی و ازار و اذیت مسلمانان از فرماندار شهر بمبئی پول می گرفت.زمانی که هندوستان مستعمره ی انگلستان بود"لرد ویلیام " فرماندار شهر بود.او با دیدن وانیتاعاشقش شده و او را دعوت به کاخ خود کرد.وانیتا سوار بر کالسکه وارد قصر شد و دیگر بیرون نیامد.

بعد از مدتی لرد را به انگلستان فرا خواندند واو به خاطر اینکه پدر همسرش مرد با نفوذی بود نمی توانست وانیتا را با خودش ببرد. وانیتا در هندوستان ماند و زمانی که در بیمارستان فرزند خود را به دنیا اورد مرد.

یکی از دوستان وانیتا بچه رادرمسجدمسلمانان رها کرد.مردی به نام "صفدر"به قصد اینکه این کودک را مسلمان بار بیاورد او را به خانه برد و بزرگ کرد.او نام کودک را "سلمان" گذاشت.

 

شرارت دوران نوجوانی

 

سلمان پسری سیزده ساله بود.پدر خوانده اش به خاطر شرارت های او سیزده باراز سوی پلیس احضار شد.در همین ایام همسر لرد ویلیام درگذشت و چون او فرزندی نداشت لرد به یاد فرزند وانیتا افتاد.سلمان بعد از اینکه فهمید پسر یک انگلیسی است خوشحال شد و به انگلستان رفت.

 

جوانی و همجنس بازی

او در پانسیون" مادام روزا" درس می خواند .در انجا باپسری به نام "عمر" از مصر اشنا شد.سلمان و عمر به اندازه ای به هم علاقه مند شدند که تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند،ولی هیچ راهی برای این کار در هیچ یک از ادیان وایین ها پیدا نکردند.مادام روزا وقتی فهمید به پدر عمر اطلاع داد. پدر عمر که یک ژنرال مصری بود بعد شنیدن این مطلب عمر را به مصر برد و او هم خودسوزی کرد.سلمان که به خاطرمرگ عمربسیار ناراحت شده بود تصمیم گرفت به همه ی ادیان و مذاهب و عقاید دهن کجی کند.

نخستین کتاب او"گریموس"بود.او در این کتاب به نوعی به عقاید مردم هندوستان هتاکی کرده بود.او در در سن 27 سالگی با یک دختر انگلیسی ازدواج کرد و بعد از 11 سال از او جدا شد. کتاب دیگرش رابه نام"بچه های نیمه شب" برای زیر سوال بردن مبارزات استقلال طلبانه ی مردم هند نوشت.

رمان "شرم" او کتابی است که نهضت و فرهنگ اسلامی و بومی این منطقه را مورد حمله قرارداده است.

کتاب چهارم او"یوزپلنگ" نام داشت که بازدوبندسیاسی وتقابل با اعتقاد های مردم نیکاراگوئه نگاشته شد.

در نهایت سلمان در سن 41سالگی کتاب "ایات شیطانی" را نوشت.رشدی در این کتاب مدعی شد که وحی الهی بر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حقیقت نداشته وپیامبربه جعل ان پرداخته است.او در این کتاب حضرت جبرائیل و اصحاب با وفای پیامبر(صلی الله علیه واله) و حقیقت نبوت را نیز مورد استهزا وتوهین قرارمی دهد.

رشدی برای حق التالیف این کتاب 580 هزار پوند دریافت کرد.

 

 

 

نوشتار شیطانی از قبل برنامه ریزی شده

پیش از نگارش این کتاب جلسه ای با حضور سلمان رشدی برگزار شد.تصمیم گرفته بودند تا حرکتی بر ضد باورهای اسلامی انجام دهند ومی گفتند:"دیگر زمانی نیست که با لشکر کشی،مرزها را درنوردید باید اکنون با قلم به مبارزه رفت.ناپلئون اگر قلم داشت ،شمشیر به کار نمی برد."

 

 

صهیونیسم عامل اصلی انتشار کتاب شیطان

روزنامه ی "ساندی تایمز" که در مالکیت یهودی و صهیونیست معروف، "رابرت مردوخ" است،درباره ی ان نوشت:"قطعه ی هنری بسیار زیبایی است که در قالب رمان نوشته شده و بیش از هر کار دیگری در این روزها ایده ال تلقی می شود."

حمایت گسترده ی تبلیغاتی ومالی صهیونیسم از رشدی، نکته ی قابل تاملی است که پرده از اهداف و مقاصد او برمی دارد. دولت صهیونیست امادگی خود را برای اعطای پناهندگی به سلمان رشدی اعلام کرده و خواهان انتشار کتاب او به تمام زبانها است.


-تعجب-از-حرف-های-فاضلی

سیخ شدن موهای میمون از شنیدن شجره این افراد...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:31  توسط آشنا  | 

ترفند های شبهه افکن ها

ترجمۀ غلط از قرآن و تفسیر به رأی

 در این راه این ملحدین که معمولا از انسانیت چندان زیادی هم سود نمیبرند آیات قرآن را به نفع خود ترجمه میکنند:

برای مثال این ترجمه ایست که یک شبهه افکن دروغگو از آیۀ 28 سورۀ آل عمران آورده است:

 مؤمنین نباید غیر مؤمن به اسلام را به دوستی بگیرند مگر از روی ترس و خدا شما را از خودش بر حذر میکند(!) تا از غیر مؤمنین نترسید و از خدا بترسید.

 میبینیم که شبهه افکن سعی کرده با ترجمۀ غلط قرآن را به خودخواهی و دعوت به دورو بودن محکوم کند و همچنین با بکار بردن واژۀ «غیر مؤمن به اسلام» خواسته بگوید روی سخن قرآن در این کلام مسیحیان و یهودیان و زرتشتیها است و اما معنی حقیقی آیه اینست: 

 مؤمنین «کافران» را «به جای مؤمنین» به دوستی «نمیگیرند» و هر کس چنین کند به هیچ وجه از (بندگان) خدا نیست مگر آنکه از (دشمنی و شکنجۀ) آنها بسیار بترسند و خدای یگانه «مواظب» شماست و بازگشت به سوی خداست.

 اختلاف ترجمه را دیدید؟ کلماتی را که این شبهه افکن غلط ترجمه کرده را با گیومه مشخص کردم تا بیشتر دقت کنید. میبینید که اینجا هیچ حرفی از اهل کتاب و ترسیدن از خدا نیست. متأسفانه ترجمۀ غلط و تفسیرمآبانۀ آقای الهی قمشه ای هم به این قماش از ملحدین خیلی کمک کرده است به طوری که ایشان در برخی موارد به جای ترجمه کردن آیه تفسیر خودشان از آیه را بیان میکنند. من به جوانان توصیه میکنم تا آنجا که میتوانند عربی یاد بگیرند تا خود بتوانند به درستی ترجمۀ آیات اطمینان یابند.

 از سوی دیگر الحادگرایان سعی دارند با تفسیر به رأی مفهوم اسلام را در ذهن جهانیان مخدوش کنند و بارزترین نمونه اش هم تفسیرشان از این آیه است:

 هر جا کفّار را یافتید آنها را بکشید.

که از آن تفسیر به جنگ طلب بودن اسلام میکنند در جواب این تفسیرها باید بدانیم که:

 اول از همه تفسیر قرآن کار هر کسی نیست و وقتی علما پس از دهها سال تحصیل علم ، کتاب تفسیر مینویسند معلوم میشود که چقدر اینکار دشوار است.

 دوم اینکه هر آیه شأن نزولی دارد این آیه زمانی نازل شد که کفّار عهد صلح دهسالۀ خود با پیامبر را زیر پا نهادند و گروهی از مؤمنین را به قتل رساندند بد نیست بدانیم که بعد از این آیه بود که مکه توسط مسلمین تسخیر شد ولی با این وجود هیچ خونی ریخته نشد.

سوم اینکه برخی آیات محکمات و بعضی متشابهاتند ؛ برخی ناسخ و گروهی منسوخند آیا این آیات را تشخیص میدهید که به تفسیر قرآن میپردازید؟ بد نیست بدانید نظر قرآن در مورد کافران فقط با آن آیه مشخص نمیشود و آیاتی مثل آیات سورۀ کافرون نیز باید مد نظر قرار گیرند:

 بگو ای کافران آنچه میپرستید را نمیپرستم ... دینتان برای خودتان و دین من برای خودم

 که نشان میدهد که قرآن کفار را به حال خود رها کرده و بخواطر دین غلطشان حکم به اعدامشان نمیدهد


مانی-منفور-بهروز
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:38  توسط آشنا  | 

وطن پرست یا وطن فروش

سلام دوستان . حتما شما هم بارها و بارها شنیده اید که کسانی که از اسلام ابراز انزجار میکنند و میخواهند خودشان را به دین باستان و یا راه بی دینان بچسبانند برای اینکه بتوانند در دل عوام و مردم ساده لوح جایی برای خود باز کنند شعار وطن وطن سر میدهند و خود را وطن پرست و بچه مذهبیها را وطن فروش میخوانند! میخواهم به این اراذل یادآوری کنم که عنوان وطن فروش و وطن پرست لایق کدام دسته است.

من این افراد به ظاهر محترم را نمیدانم ولی در اکثر نقاط جهان و در بین اکثریت غریب به اتفاق مردم دنیا وطن فروش به کسی میگویند که نسبت به مملکتش بی توجه است که هیچ حاضر است بخاطر تمایلات شخصی خود از قبیل پول و چیزهای دیگر به دشمن هم یاری برساند. در مقابل وطن پرست به کسی گفته میشود که حاضر است تا آخرین قطره خونش را برای میهنش فدا کند و در یک کلام سربازیست که سر خود را برای حفظ استقلال مملکتش در طبق اخلاص میگذارد.

حالا این سوال مطرح است: نظر به اینکه خطر حملۀ آمریکا به ایران وجود دارد چه کسانی مشتاق این حمله هستند و چه کسانی برای دفاع آماده میشوند؟

بله جواب ساده است این دین فروشان هستند که از سپتامبر سال 2001 برای تهاجم امریکا لحظه شماری میکنند. یادم میاید از پیش از حملۀ آمریکا به افغانستان این افراد بیمار ما را تهدید میکردند که بگذارید آمریکا بیاید میدانیم با شما چه کنیم . من خودم با دهها نفر از این افراد حرف زده ام و مطمئنم اگر آمریکا به خاک ایران تجاوز کند اینها فقط تماشاچی خواهند بود یا حتی ممکن است به آنها کمک کنند. وقتی دم از دفاع میزنیم به ما میخندند! بعد هم بهانه میاورند که با حکومت مشکل دارند ؛ جالب است اینها حاضرند برای تغییر حکومت ، مملکت به زیر چکمه های بیگانگان بیفتد و باز هم خود را میهن دوست مینامند. مگر خود من و دوستان و شیعه و سنیم از حکومت پول میگیریم تا در این وبلاگها با صرف هزینۀ تلفن و اینترنت مطلب بنویسم؟ همانطور که امروز به خاطر رضای خدا مینویسم فردا هم به خاطر رضای خدا هر چه درست باشد انجام میدهیم . این حرف که اینها میگویند با حکومت مشکل دارند حرف مفتی بیش نیست چراکه حالا ما شیعه ها با حکومت جمهوری اسلامی مشکلی نداریم سنیها چطور؟ آنها را هم میخواهید جیره خوار جمهوری اسلامی بخوانید؟ چه حماقتی.
در مقابل چه کسانی به فکر دفاع از میهن حتی در برابر هواپیماها و ناوهای آمریکایی هستند؟ همین بچه مذهبیها همین مسجدیها همین کسانی که الگویشان حسین بن علیست یا اگر شیعه نباشند برعکس این دین ستیزان به خاندان علی حرمت میگذارند و به فرمان قرآن حاضر به جهادند. 


مانی-بهروز-منفور
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:32  توسط آشنا  | 

دستمال بازی بلاگفا

جناب شیرازی مدیر بلاگفا، حالا اینجوری شد دیگه؟؟؟ ببینیم می تونی از زیر حملات داس در بری؟؟ از اون کمتر آیا می تونی از فیلتر فرار کنی؟؟ حالت رو بعدا می پرسم پدر سوخته!! رفتی خارج از خودت در اومدی...

برو بچس!! بلاگ رو آپ می کنم به زودی...


مانی-بهروز،-جوک

اینقدر جوکه که لازم نبود کلی تو عکساش بگردم!! مانی بهروز!!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط آشنا  | 

بساز بفرروش!

برخی از امور جاریه برای کسب درآمد را که به آن تجارت میگوییم بسیار محترم و باکلاس هستند ولی با توجه به زیاد شدن دست تو بازار، برخی مجبور هستند برای دست زدن به معامله های بزرگ ( که نباید از دهن بیافتد) از خود خلاقیت نشان داده و دست به نوآوری بزنند( عجله نکن عزیزم اول مقدمه رو حالشو ببر بعد مطلب رو بخون شاید به کار تو هم بیاید)
یکی از سیستمهای نوین تجارت همان فروش کالا از طریق تلوزیون میباشد که امروزه روز از سنگ پای الکتریکی تا گوش پاک کن ویبره دار و ماهی تابه نسوز و شورت سخن گو و داروی نظافت غنی شده و برنج مزخرف باسماتی و غیره با آن درگیر هستیم، گاهی اوقات با خود میگویم مگر این فروش کالا چقدر سود دارد که عده ای دست به راه اندازی شبکه پرخرج ماهواره ای میزنند؟؟ اصلا به من چه؟
یکی از کاراکترهای نازنین این فروش تلویزیونی و کاسبی از راه دور آقای ش ه میباشند که قبلا خود را خبرنگار معرفی میکرد
آقای مذکور خیلی کاسب است و راه و رسم کاسبی یا به قول بچه بازاریها ،چم و خم کف بازار را نیک میشناسد! او تظاهرات میفروشد! ده بیست نفر را میتواند در یک نقطه جمع کند و خیلی کارش درست است

طریقه کار یا به اصطلاح ترفند این جناب برای کاسبی این است که روزهایی را مشخص میکند و از مردم میخواهد در آن روز در تهران در میدانی جمع شوند و شعار بدهند و عده ای هم عوام، هزینه این جنبش کمر به پایین را ساپورت مالی میکنند! به عنوان مثال روزی را برای مبارزه با گرانی نشانه گذاری نموده و با توجه به خواست اکثریت مردم از این موضوع سو استفاده مینماید و پس از برخورد نیروی انتظامی ، از آن استفاده ابزاری نموده و میگوید که چون حق با ما بود و فلان و فلان و بهمان
همه این مقدمه را گفتم که عده ای ابله و زود باور بدانند که نباید به تحریک این کاسب کهنه کار آلت دست شوند چرا که برابر با قوانین موجود هر کس میتواند برای برگذاری اجتماع به وزارت کشور مراجعه نموده و مجوز لازم را اخذ کند و نیازی به تحریک این تاجر گرامی وجود ندارد و من بعید میدانم وزارت کشور از صدور پروانه برای اجتماع مردم به خاطر حمایت از رئیس جمهور که فرموده بود (باید با مفاسد اقتصادی برخورد قاطع شود) ممانعت کند
پس لطف کنید برخورد نیروی محترم انتظامی را به خاطر نداشتن مجوز لازم ، تفسیر دیگری نکنید چرا که مردم بسیار هوشیارند

مکالمه طنز زیر را هم بد نیست بخوانید

الو سلام آقای ش ه حال شما خوبه؟ آقا یه لطفی بکن ما رو عضو خانواده بکن

باشه عزیزم شما شوهر دارید؟

نه ندارم

پس قبلته شما عضو خانواده یکصد نفری هستید

الو سلام آقای ش ه شما چرا کچل هستید؟

من کچلم (با عصبانیت) مردم جوابت رو میدن ، داریوش اون آهنگ حرکت از این بیش رو بزار ، چرا چراغ تلفنهای آفیس خاموشه؟ مردم دیدید به من گفت کچل! حالشو بگیرید و با روشن کردن این چراغها پاسخ کوبنده ای به اون بدهید


x3fs6s.jpg
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:8  توسط آشنا  | 

حماقت رضا جون

آبروريزي الله درمورد محل روييدن درخت زيتون و ناداني او درمورد بدن مخلوقات خودش!!!- رضا فاضلي (نعوذ بالله من الشيطان الرجيم)

 

.خواهيدشنيد که خدا در سوره مومنون دو مورد از بيسوادي و ناداني خودرا به معرض نمايش ميگذارد و آبروريزي فجيعي ببار مياورد.
يکي اينکه ميگويد درخت زيتون درکوه سينا ميرويد درحاليکه کوه سينا اصلا درخت زيتون ندارد و صحراي سينا خشک است
دوم ميگويد شير چهارپايان از داخل شکمشان بيرون ميايد!!! علم خدا انقدرهنوز نبوده که بداند شير در پستانهاي چهارپايان است نه توي شکمشان!!!
من نميدانم يک خالق چطور خودش انقدر درمورد بدن مخلوقاتش بي اطلاع و نادان است



 

رضا فاضلي گفته که در طور سينا هيچ درختي وجود ندارد .بايد بگوييم که رضا فاضلي اين حرف را بدون هيچ اطلاعات جغرافيايي بيان کرده . زيرا منطقه طور در صحراي سينا در جنوب اين صحراي بزرگ قرار دارد که اعراب وقتي به اين منطقه آمدند به درختان پربار زيتون برخورد کردند ديدن نقشه به شما کمک مي کند . البته ممکن است که طور سينا جنبه توصيفي داشته باشد زيرا طور به معناي کوه و سينا به معناي پربرکت زيبا و مشجر ميدهد که نياز به دانستن قوانين عربي دارد که رضا فاضلي نميداند .

اشتباه بزرگ ديگر رضا فاضلي از آيه 21مؤمنون .


اشکالي که هست رضا فاضلي از دستور زبان عربي هيچ نميداند . زيرا مثل تمام زبانها بسيار پيش مي آيد که يک کلمه به چند طريق معنا ميشود . در اين آيه کلمه بطون به معناي خاص شکم نيست چرا که همانطور که بسياري از ما فارسي زبانان ميدانيم واژه بطن به درون چيزي اطلاق ميشود.خيلي ساده بود .اين نشاندهنده حماقت بيش از اندازه رضا فاضلي است .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:6  توسط آشنا  | 

رضا کیه؟ آخرین قسمت

تنها نتیجه زیاده خواهی های رضا فاضلی این بود که پسر بی گناه خود را که از جریان نیز بی اطلاع بود در همان مغازه و در پی منفجر شدن یکی از مواد منفجره در تاریخ 28 مرداد 1365 برابر با آگوست 1986 از دست داد. او جنازه پسر 22 ساله خود را با دستان خودش به خاک سپرد. وی برای فرار از دستان قانون و همچنین برای گول زدن وجدان خودش داستانی ساخت مبنی بر اینکه رضا فاضلی و گروهش به همراه پسر 22 ساله اش در کار تخریب رژیم آخوندی و مبارزه با انقلاب اسلامی بوده اند و به همین دلیل رژیم آخوندی محل کار وی را بمب گذاری کرده و منفجر کرده اند. در حالی که هیچ گاه سندی برای این حرف ها نتوانست ارائه دهد. از طرفی همه می دانند که حکومت آخوندی در سال 1365 در اوج درگیری و جنگ با عراق بوده اند و اصولا نیرو و توان مبارزه با مخالفین فراری را نداشتند در ضمن رضا فاضلی در آن زمان دشمن رژیم آخوندی محسوب نمی شد و اصولا نسبت به افراد سر شناس دیگر نا شناس به نظر می رسید. اگر شما به آمار مهاجرت ایرانیان به اروپا نگاهی بیاندازید متوجه خواهید شد که اوج این مهاجرت در سالهای 1980 ( 1359 ) تا 1989 ( 1368 ) بوده است. و عقلا مبارزه با مخالفین فراری در آن زمان  امکان پذیر نبوده است. در ضمن بعدا ادعای پلیس لندن این را اثبات کرد که رضا و دوستانش در قضیه انفجار دست داشته اند و مهر تروریستی به پرونده آنها خورده است.

اما حرف ها و مطالب رضا فاضلی نتوانست پلیس لندن را قانع کند و پلیس پس از تحقیقات به این نتیجه رسید که آنها با مافیای قاچاق مواد مخدر در ارتباط بوده اند و برای آنها بمب و مواد منفجره تهیه و درست می کرده اند. به همین دلیل پلیس لندن رضا فاضلی را به همراه چند تن دیگر از هم دستانش در سال 1992 از انگلیس اخراج کرد. و رضا و دوستانش راهی آمریکا شدند. از طرفی چون گزارش کارها و فعالیت ها رضا و گروهش به مامورین آمریکایی نیز داده شده و پرونده رضا و دوستانش جنبه بین المللی به خود گرفته بود ماهیت آنها نیز برای آمریکایی ها شناخته شد و اخبار و اطلاعات لازم و کافی در مورد آنها را از مسئولین انگلیسی کسب گردید. لذا آمریکایی ها بعد از بازرسی های شدید و بازجویی های فراوان به صورت موقت آنها را پذیرفتند و شرط کردند که در صورت هر گونه فعالیتهای تروریستی آنها را از آمریکا اخراج کنند. در همین راستا بود که رضا فاضلی و همراهانش تا سال 2001 نتوانستند عنوان شهروندی آمریکا را به دست آورند و مجبور شدند تا دو سال در شرق آمریکا در دهکده ای دور افتاده به سر ببرند. بعد از گذشت دو سال بعد از اینکه برای آمریکایی ها محرز شد که رضا و دوستانش از کارهای تروریستی خود دست برداشته اند، آنها را به طور رسمی پذیرفتند. البته با همان شرایط گذشته ( که اگر دست به کارهای تروریستی سابق بزنند از این کشور اخراج می شدند. ) 

فاضلی پس از دريافت شهروندی آمريکا بفکر کار سابق افتاد و  با ياری دوستان و همکاران سابقش تلويزيون آزادی در نوامبر 2002 بروی آنتن رفت و تا بيست و هفتم ژانويه 2005 بطور 24 ساعته برنامه های آن از لس آنجلس پخش شد.

از ماه ژوئيه 2005 رضا فاضلی به دعوت آقای امير شجره به تلويزيون پارس دعوت شد و تا امروز همکاری خود را با پخش برنامه «نويد آزادی» که از تلويزيون آزادی شروع شده بود ادامه داد. محتوای برنامه وی تخریب چهره دین و مذهب و به طور کلی خدا پرستی است. او خدا را بطور کلی نفی می کند و قائل است که خدا زاییده فکر بشری است و این بشر است که خدا را خلق کرده نه اینکه خدا بشر را خلق کرده است. وی به تازگی از امیر شجره نیز جدا شده و به شبکه کانال یک ( شهرام همایون ) که در کانال 6 پخش می شود پیوست .

می شود گفت سنگین ترین مصیبتی که به رضا فاضلی وارد شد مرگ پسرش بود . وی بارها و بارها با عناوین مختلف سعی کرد که خود را در این حادثه بی تقصیر جلوه دهد. حتی وی یک زندگی دیگری برای خود نوشت و به یک شرکت آمریکایی به نام First Book  در سال 2001 مقدار زیادی پول داد تا آن را به چاپ برسانند. از این قرار شد که سرنوشت

 رضا فاضلی در کتابی با عنوان Survivor به چاپ رسید.

از طرفی برای راضی کردن وجدان خود نیز همه تقصیرها را گردن خدا انداخت و ادعا کرد تمامی مصیبت هایی که به سر او آمده خواست خدا بوده و با این کار تمامی فلش ها را  از خود به خدا منتقل کرد. در همین راستا شما می بینید که برنامه های وی و حتی نوع حرف زدن وی به صورتی است که انسان احساس می کند از یک عقده و کینه درونی نشات می گیرد.

پـــــــــــــــایــــــــــــــــــــان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:5  توسط آشنا  | 

رضا کیه؟ قسمت 2

در يک سريال بين المللی که کشور های ايتاليا، آمريکا، فرانسه، آلمان و اتريش و مجارستان تهيه کنندگان آن بودند و نام سريال Sexy Susanna بود به عنوان نقش آفرين شرکت نمود. تقریبا تمامی فیلم هایی که رضا در آن نقش آفرینی می کرد مملو از صحنه های سکسی بود. البته در آن زمان این صحنه ها حالتی عادی گرفته و جزء امور روزمره مردم شده بود. و می شود گفت اندک بازیگرانی بودند که به صحنه فیلم و سینما کشیده می شدند و رابطه جنسی با کسی نداشتند.

آخرين فيلم رضا فاضلی سفر سنگ به کارگردانی مسعود کيميایی در سال 1356 بود.و بعد از آن دیگر فیلم بازی نکرد. اما رابطه رضا با زنان در فیلم ها و کاباره ها به حدی زیاد شد و آنقدر رضا در این کار زیاده روی کرد که حتی پریوش نیز از وی زده شد و در همان سال 56 از وی طلاق گرفت. ( البته همان طور که می دانید هیچ سندی دال بر ارتباط و زندگی رضا با پریوش وجود ندارد لذا منظور از طلاق همان جدایی و قطع رابطه است).

رضا پس از انقلاب 57 بخاطر سابقه بدی که برای خود در فیلم های مختلف به جای گذاشته بود مجبور به ترک وطن گشت. فاضلی در تمامی این مدت سعی کرد بیژن را قانع کند که همراه او به اروپا بیاید. در نهایت فاضلی بعد از مدتی به همراه پسر خود از ایران فرار کردند و به هر وسيله که می شد خود را به لندن رساندند. رضا و پسرش به محض دريافت پناهندگی در لندن یک مغازه ویدئو فروشی زدند و به همراه دوستان رضا شروع به کارهای تروریستی با پوشش سازمان K.V.C. در خيابان کنزينگتن Kensington شدند. بعدها معلوم شد پشت پرده ویدئو فروشی چیزهای دیگری بوده و  فاضلی به همراه دوستانش در حال درست کردن مواد منفجره و فروش آن به شبکه های قاچاق و مافیایی بوده اند. خوشبختانه دود کارهای تروریستی رضا فاضلی به چشم خودش رفت و این آتش، اول دامن خودش را گرفت.

ادامه داره...


رضا-فاضلی،-دروغ-21305
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:3  توسط آشنا  | 

رضا کیه؟قسمت اول

رضا فاضلی در تاريخ دوازدهم تير ماه 1314 چشم به جهان گشود.

محل تولد او در عودلاجان تهران و در یک خانواده به اصطلاح مسلمان می باشد. پدر وی میوه فروش بود و زندگی آنها بسیار دشوار و سخت سپری می شد. به این لحاظ رضا در شرایط بسیار سختی به دنیا آمد. رضا بارها از قول مادرش اینگونه نقل می کند که: مادرم همیشه می گفت:

( زندگی ما آنقدر سخت بود که من حتی موقعی که رضا را در شکم داشتم مجبور بودم برای امرار معاش در خانه دیگران کلفتی کنم ). وی دوران کودکی اش را در خيابان اسماعيل بزاز کوچه صالحی گذراند. تحصیلات ابتدائی را در مدارس نوشيروان و خيام تمام کرد و دوره متوسطه را در دبيرستان های پهلوی و فرخی و البته با یک سال در جا زدن در کلاس اول راهنمایی به پايان  رسانيد. پدر رضا شخصی مشروب خوار بود که اکثر اوقات تمامی درآمد کاری خانواده را نیز صرف این کار می کرد. بد مستی های پدر رضا تمام شدنی نبود روز به روز هم بیشتر و بیشتر می شد به شکلی بود که گاهی اوقات تمامی خانواده را زیر کتک می گرفت و  مورد ضرب و شتم قرار می داد. رضا می گوید در کوچکی بارها از خدا می خواستم بزرگ شوم تا انتقام سالها تو سری خوردن و کبود شدن بدن مادر و خودم را از پدرم بگیرم. رضا می گوید در تمام طول زندگی طعم کودکی را هرگز نچشیدم . اصلا انگار نه انگار که پدری داشته ام . هیچ گاه محبت پدرم را درک نکردم و اصلا نمی دانم محبت پدری یعنی چه. تنها تصویری که از پدرم دارم یک فرد مست با هیکلی درشت و ژولیده که هر چه می خواست باید برایش فراهم می کردم. یکبار در خواب بودم که دیدم صدای مادرم می آید هراسان از خواب پریدم و دیدم که پدرم به گلوی مادرم چنگ انداخته و می خواهد او را خفه کند آن هم فقط بخاطر این بود که مادرم از او گله کرده بود که چرا اینقدر دیر به به خانه آمدی و چرا زندگی ما اینقدر نکبت وار شده است. 

رضا در سال 1324  از خانه پدری گریخت و  زندگی جدیدی را دور از خانه و خانواده سپری کرد. در سال 1325 به وی خبر دادند که مادرش توسط دوستان مست پدرش در خانه مورد تجاوز قرار گرفته و در نهایت کشته شده است. رضا با شنیدن این خبر در نهایت عصبانیت و خشم شبانه به سراغ پدر رفته و در رختخواب و با ضرب چاقو پدر را به هلاکت رساند و  گریخت. و تا یک سال کسی از وی خبری نداشت. بعدها رضا در خاطرات خود نقل می کند که:  بعد از به قتل رساندن پدر، همه مشکلات و تقصیرها به گردن من افتاد. حتی مامورین فکر کردن که من به مادرم تجاوز کرده و پدرم را نیز به قتل رسانده ام برای همین دیگر نتوانستم به خانه پدری خود برگردم و کوچکترین سهمی از ارثیه هر چند اندک پدری عاید بنده نشد. به همین خاطر باید زندگی را از جایی شروع می کردم به این جهت از تنها کاری که بلد بودم نهایت استفاده را کردم و برای ادامه زندگی به کاباره ها رو آوردم . طولی نکشید که رضا با زدن تار و تنبک برای خوانندگان و رقاصان توانست جای خود را در میان آنها باز کند و  از این کار درآمد بسیار خوبی نیز به جیب بزند. رضا در آن زمان آنچنان معروف شد که اسمش در سر زبان ها افتاد و می شود گفت تقریبا همه محله های بالای شهر تهران رضا را بهترین تنبک زن می دانستند و در برنامه های خود از وی دعوت به عمل می آوردند. رضا بعدها شهرتش فراگیر شد و همه وی را به اسم مستعار رضا مطرب می شناختند. به قول خود رضا گاهی اوقات نیز لقب رضا تار زن هم به او می دادند.

در سال 1331 با پریوش، خانم سرهنگ نصیری  یکی از مسئولین نیروی هوائی آشنا شد و با وی ارتباط نزدیکی برقرار نمود و در طول مدت کمی با زیرکی تمام نظر وی را جلب کرد. همین امر موجب شد به عنوان نگهبان، 6 ماه در خانه آنها مشغول به کار شد. و بعد از 6 ماه راننده شخصی سرهنگ نصیری گردید. رضا بعد از یک سال خوش خدمتی به سفارش سرهنگ نصیری به استخدام نیروی هوائی در آمد و دوره آموزشی خود را در تهران به پایان رسانید. رضا در کنار آموزش در نیروی هوایی همچنان به کار خود ( رانندگی ) ادامه می داد تا اینکه ارتباط وی با پریوش به جاهای باریک کشیده شد. نصیری بعد از برگشت از ماموریت 8 ماهه خود متوجه شد که پریوش با رضا رابطه نا مشروع داشته و از وی حامله شده است اینگونه بود که رضا معرکه را تنگ دیده و دوباره پا به فرار گذاشت و متواری شد و دوباره بی خانمانی رضا شروع شد. اما این بار دیگر نمی توانست به این راحتی خود را در میان جمع آفتابی کند چون تمامی نیروهای امنیتی رژیم در پی وی بودند.  

در این میان برخی ادعا می کنند رضا در طول سالهای 1333 ( 1954 ) تا 1338 ( 1959 ) در کشورهای فرانسه، آلمان، انگلیس، و آمریکا به کار و تحصیل مشغول بوده است. این درحالی است که در آن زمان آقای رضا فاضلی حتی هزینه زندگی شخصی خود را هم با مشکلات فراوان به دست می آورد تا چه رسد به اینکه پاسپورت و هزینه سفر به آمریکا و ....

 تازه همان طور که می دانید آقای فاضلی هیچ گونه مدرک رسمی دال بر سواد بیش از دبیرستان ندارد. همان طور که می دانید و گفته شد رضا تا اواخر سال 1334 در خانه سرهنگ نصیری بوده و در اوایل همین سال بود که پریوش از رضا حامله شده بود. و پسر وی ( بیژن ) نیز از همان پریوش بود. اما چیزی که آقای فاضلی خود نقل می کند این است که وی بعد از گذشت چند سال و با آرام شدن اوضاع ( ترور شدن سرهنگ نصیری توسط افراد ناشناس )  دوباره به صحنه زندگی آشکارا برگشت و توانست به کار و فعالیت آزاد خود ادامه دهد. وی به خاطر داشتن سوابق کاری ( تنبک و تار زدن در کاباره ها ) و آشنا بودن با رقاصه ها و افراد سر شناس توانست خود را به عنوان یک هنرمند جلوه داده و وارد صحنه سینما و بازیگری شود.

وی بعد از مدتی به سراغ پریوش رفت و متوجه شد که نصیری فرصت از بین بردن بچه ای که نتیجه رابطه رضا و پریوش بود را نداشته و توسط افراد ناشناس ترور شده است. پریوش نیز بچه را که پسر هم بود ( بیژن ) بزرگ کرده بود. رضا با دیدن این صحنه بسیار خوشحال شد و  ارتباط خود با پریوش را به زندگی زناشویی تبدیل کرد. اما هرگز این ازدواج در شناسنامه رضا و پریوش ثبت نشد. بعد از پریوش نیز رضا هرگز با کسی ازدواج رسمی نکرد بلکه فقط به روابط جنسی اکتفا نمود.

رضا فاضلی بعد از چند سال کار در سینما و تائتر، با فيلم "خانم عوضی گرفتی" به سينمانی ايران معرفی شد و تا سال 1354 در کشورهای ايران، ترکيه، پاکستان،ایتالیا ، مجارستان به عنوان هنر پيشه و تهيه کننده ايفای نقش نمود.

منتظر قسمت دوم باشید


رضا-فاضلی،-دروغ-44413
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:3  توسط آشنا  | 

یوگی و دوستان

به گزارش خبرگزاری رنگارنگ، برنامه های تلویزیونی این شبکه تا اطلاع  ثانوی تعطیل می باشد، خبرگزاری دلیل این تعطیلی ناگهانی را محرمانه خواند. خاور، مجری این برنامه اشاره کرد، فضله ای هم اکنون وظیفه نگه داری از فرزند تازه به دنیا آمده مادربزرگش را بر عهده دارد و تا اطلاع ثانویه توانایی ارسال اراجیف را به این شبکه ندارد، در ادامه نالید از رضا فاضلی به دلیل ندادن حقوق این ماهش شکایت حقوقی خواهد کرد.

طی تماسی که با فاضلی داشتیم، دلیل وقفه در پرداخت حقوق را جنگ غزه و اسرائیل ذکر کرد، زیرا سر سران اسرائیل مشغول است و حقوق وی را نمی دهند، به همین دلیل برای حل این مشکل افراد خود با اسم های مانی!، مسعود، کامی، میلاد و دیگر حیوانات را مامور شایعه پراکنی بر علیه حکومت قادر، ببخشید غاصب ایران کرد. 

رضا-فاضلی،-دروغ-75561
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:2  توسط آشنا  | 

عقده ای

اخبار حاکی از این است که رضا فضله ای به زن خودش هم رحم نکرده و اکنون زنش به دلیل رعایت نکردن قانون کپی رایت در زندان گوانتانامو می باشد، فضله ای خواهش کرده که همسرش را شکنجه ندهند زیرا با پول کمی که امریکا به او می دهند توان نگه داری فرزندان بیشتری را ندارد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:1  توسط آشنا  | 

مکالمه لو رفته

مانی: سلام

فاضلی : های عزیزم

مانی: فاضلی جان دیشب گوشیتو بر نمی داشتی چرا؟

فاضلی: دیشب!!! مشغول بودم!

مانی: خواستم مسئله یکی از طرفدارامو باهات در میون بذارم

فاضلی: بگو عزیزم

مانی: از حکومت شکایت داشت که می خوان تنها به خاطر این که شبا می رفتم خونه مردم و ... برام پرونده بسازن

فاضلی: اییییی! بگو بیاد خودم پناهندش می کنم! اینجا تا دلت بخواد خونه هست، می تونه با ننم، با همدیگه برن خونه گردی!

مانی:ننت فقط با آشنا ها کار می کنه؟ یعنی با غریبه ها...

فاضلی: اییییییییی! اونا نامحرمن

مانی: مگه تو یهودی نبودی؟

فاضلی: اوه یادم نبود راست می گی!

مانی: به هر حال، مادرم می گه بهت سلام برسونم و میگه اون شرت قرمزم او شب جاموند خونتون، با بقیه قاتی نشه

فاضلی: باشه، بهش بگو خودش بیاد پس بگیره ها

مانی: حتما، کاری نداری؟

فاضلی:نه خداحافظ

مانی: خداحافظ نه، بدرود

فاضلی: خوبه حالا به من پول می دن، تو چرا اینقد تند می ری؟

مانی: ببخشید....

http://xs135.xs.to/xs135/09034/1392.jpg

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:59  توسط آشنا  |